شهادت.....حتی تو دانشگاه!
غرض از مزاحمت معرفی راهی بود برای شهادت که نه خون و خونریزی داره و نه توپ و تانک ولی فقط یه دشمن قسم خورده داره!شاید اگر این حدیث پیامبر اسلام رو بخونید متوجه بشید:
من عشق فکتم و عف فمات فهو شهید
عاشقی که عشق خود را بپوشاند و پاکدامنی ورزد و بدان سبب بمیرد،شهید است.(منتخب میزان الحکمه)
وقتی که برای اولین بار این حدیث رو خوندم،تو دلم از مسئولین امر تشکرکردم که وضع دانشگاه های کشور رو هنوز از اختلاط دختر و پسر در نیاوردن ویقین کردم که اونها هم حتما این حدیث رو خوندن و تصمیم گرفتن که همه جوونا شهید از دنیا برن! دستشون درد نکنه که خیر دنیا و آخرت ما جوونا رو فراهم کردن! فقط یه پیشنهاد بهشون داشتم:اگه میشه حوری ها و غلمان های دانشگاه ها رو بیشتر کنن که همه دانشجوها به قافله شهدا برسن!
البته در دانشگاه ها چون دانشجوها عشقشون رو نمی پوشونن و طبق روایت عمل نمی کنن،تضمینی برای شهادتشون نمی تونم بدم ولی اون ها هم حتما از این سفره بهره ای می برن و احتمال داره که مفقودالاثر بشن!
چون این پست جنبه های مادی و معنویش قاطی شد(!)؛ به نظرم رسید برای این که معنویت کار به دنیایی بودنش بچربه،آخر مطلب رو شعرگونه تقدیم کنم به آقا امام زمان(عج الله فرجه):
عاشقی لاف دروغیست که من دم زدم از آن
ای خدا صبح تمام عاشقان کی خواهد آمد
..............................................................................
این قسمت بعد از حضور چند روزه پست در وبلاگ اضافه شد:
بابا شماها(۶نظر دهنده ی اولیه!) چرا مطلب رو اشتباهی میگیرید؟من این پست رو پیرو بیانیه آیت الله صافی گلپایگانی در خصوص تفکیک دختر و پسر در دانشگاه ها٬نوشتم فقط چون یخورده طنز و عناصر زیبایی کلام قاطیش کردم ملت فکر کردن که ما راستی راستی عاشق شدیم!
البته همین جا از همه نظر دهندگان عزیز بابت همدردی توهمی(!) که با بنده داشتن٬تشکر میکنم و مطمئن باشید که هر وقت خبری شد٬از تجارب همه شما عزیزان در زمینه ازدواج استفاده خواهم کرد! میخوام یه بیت شعر بنویسم ولی میترسم دوباره پشت سرم حرف دربیارن ولی ما پی(pee) این حرفا رو به تنمون مالیدیم بعدش اومدیم وبلاگ هوا کردیم! (تشخیص تمایز بین هواها تو شعر با خودتون!)
آخر از ترک هوا واصل به دریا شد حباب
چون تو پابند هوایی جز هوا را ننگری
در احوالات شیخنا اسفندیار رویین مقام آورده اند که وی بر سرای سلطان محمود گذر نمودی و از مقام همایون اذن دخول طلبیدی٬سلطان نیز به رسم عادت مالوف به وی بار دادی و حضور وی را به اندرونی روا دیدی و رویش بر زمین نیفکندی!