سال 2009 و درست یک سال پس از قدرت گرفتن طالبان در سوات پاکستان، «ملاله» دختر 11 ساله پاکستانی کارش را شروع می‌کند. طالبان حق تحصیل را از دختران سوات گرفته اما ملاله زیر بار نمی‌رود. او مطالبی را علیه طالبان و برای دفاع از حقوق دختران نوشته و به سایت اردوی بی‌بی‌سی ارسال می‌کند. حالا دیگر همه «گل ماکی» را می‌شناسند؛ ملاله یوسف‌زی نوشته‌هایش را با این نام منتشر می‌کند.

چند سال می‌گذرد و بالاخره پای دختران به مدارس شهر باز می‌شود، ملاله تبدیل به ملکه آزادی بخش دختران شده و طالبان همه چیز را از چشم او می‌بیند.

 19 اکتبر 2012  اتفاق مهمی برای ملاله می‌افتد، اتفاقی که عکس روی جلد مجله‌های صاحب نام را تعیین می‌کند، برنامه‌ ملاقات‌ مقامات سیاسی دنیا را بهم می‌ریزد و حتی برنده جایزه صلح نوبل را مشخص می‌کند. 19 اکتبر 2012 روز مهمیست، ملاله توسط شبه نظامیان وابسته به طالبان ترور می‌شود. اقدامات اولیه پزشکی روی «گل ماکی» در همان پاکستان انجام می‌شود اما او در شهر بیرمنگام و در بیمارستان سلطنتی بهوش می‌آید. ملاله دخترک پاکستانی زنده است.

حالا عکس روی جلد تایم و نیوزویک انتخاب شده،‌برنامه ملاقات آقای رئیس جمهور و خانم ملکه هماهنگ شده و دیگر همه چیز آماده است؛ ملاله نوجوان برنده جایزه صلح نوبل می‌شود.

تصویر ملاله روی جلد تایم

5 روز بعد در 24 اکتبر اتفاق مهم دیگری بازهم در پاکستان رخ می‌دهد. اینبار به خانواده «نبیله» دختر 9 ساله پاکی حمله می‌شود. او و برادرش همراه 7 کودک دیگر بشدت زخمی می‌شوند و «مومنه بی‌بی» مادربزرگ نبیله جلوی چشم آنها جان می‌دهد.

«نبیله» نه وبلاگ‌نویس و نه فعال حقوق زنان است؛ او طالبان را هم نمی‌شناسد که بخواهد با آنها مبارزه کند و مورد حمله آنها قرار بگیرد. داستان چیست؟ یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی در یک روز عادی و طبیعی، مثل همه روزهای عادی 10 سال گذشته پاکستان، به وزیرستان شمالی حمله کرده است.  زخم «نبیله» همانجا در وزیرستان درمان می‌شود، خبری از بیمارستان سلطنتی ملکه الیزابت نیست.

«مومنه بی‌بی» مادربزرگ مهربان نبیله با آخرین تکنولوژی روز دنیا کشته می‌شود، یک مرگ شیک و تکنیکی با فشردن تنها یک دکمه جوستیک از آنسوی دنیا. زنده ماندن در چنین دنیایی کار سخت و مهمیست که نبیله از پس آن بر آمده، این را آقای رئیس جمهور بخوبی می‌داند.

«نبیله» زنده مانده اما تصویرش جایی چاپ نمی‌شود و قرار هم نیست با آقای رئیس جمهور و خانم ملکه دیدار کند؛ از جایزه صلح نوبل هم خبری نیست. او یکسال بعد با تلاش‌ یک گروه مستند ساز مستقل آمریکایی به ایالت متحده می‌رود تا برای نمایندگان سنای این کشور داستان 24 اکتبر و خاطرات «مومنه بی‌بی» را تعریف کند. از 430 نماینده سنا فقط 5 نفر پای سخنرانی او نشسته‌اند. نقاشی‌اش را به آنها نشان می‌دهد و می‌پرسد:‌ «گناه مادربزرگ من چه بود؟». فقط مترجم صحبت‌های نبیله برای او گریه می‌کند.

نبیله در مجلس سنای آمریکا نقاشی‌اش را نشان می‌دهد

همان ایام جشن مفرح سالیانه و مشهوری در کاخ سفید برگزار می‌شود. یک گروه موسیقی مشهور و عامه‌پسند آمریکایی میهمان ویژه مراسم است. آقای رئیس جمهور می‌خواهد چیزی بگوید. همه ساکتند و او بدون اینکه بخندد خطاب به نوازندگان جوان گروه موسیقی می‌گوید: « دخترهای من عاشق گروه شما هستند. اما حواستان باشد که فکر بد نکنید؛ هواپیماهای بدون سرنشین ما همه جا مراقب شما هستند.» حاضران قهقهه می‌زنند.


زیرپستی:

نسخه ویدئویی این متن را اینجا ببینید.