در احوالات شیخنا اسفندیار رویین مقام آورده اند که وی بر سرای سلطان محمود گذر نمودی و از مقام همایون اذن دخول طلبیدی٬سلطان نیز به رسم عادت مالوف به وی بار دادی و حضور وی را به اندرونی روا دیدی و رویش بر زمین نیفکندی!

اسفندیار مرام سلطان و رعیتی به جا نیاوردی و از فراغت بال خویش و کسری مقام به لحن شکوه و تعریض از سلطان جایگهی دگر در دربار بخواستی.در بادی سلطان محمود به رسم و قانون دوشغله ها(!) از درخواست وی سرباززدی لیک بر مال ولیعهد بیمناک شدی که مبادا همسرش که همان دختر اسفندیار بودندی٬مهرش را به اجرا گذاشتندی و موجبات تشویش خاطر همایونی را فراهم بکردندی!

پس به اجبار در مخیله ی خویش به دنبال جایگهی خالی در دربار بگشتی و القصه وی را به مقام  secretary(!) دربار گماشتی و خیال خویش از هر بدی مصون داشتی و اینگونه است که تا حال٬ملک سلطان محمود روی هیچ رشک برنده و طماعی بر خود ندیده و نخواهد دید!