این کامنت رو یکی از فارغ التحصیل های دانشگاه شاهد بصورت خصوصی برام گذاشته و به علت کثرت اینگونه کامنت ها در دوسال اخیر و از بدو تاسیس وبلاگ،بالاخره احساس کردم شاید در این زمینه من دارم اشتباه می کنم که اینقدر از هر طیفی نسبت به مطلب "درباره وبلاگ" انتقاد می شه. 

این بنده خدا هم گویا خیلی دل پری داشته که اصلا توجهی به نگارشش نداشته و همینجور فقط خودش رو خالی کرده.

بهمین خاطر اون قسمتی که گفته بودم با سهمیه به دانشگاه شاهد نرفتم رو از پروفایلم حذف می کنم و از دوستانی که رنجشی براشون ایجاد شده طلب حلالیت می کنم.

کما اینکه همان موقع هم دلایلی برای نوشتم اون بخش داشتم ولی بیخیال،ما باید همه رو درک کنیم ولی کسی نباید ما رو... 


یاعلی



سلام دوست نادیده ام
من هم دانشگاه شاهد بودم و البته من با سهمیه آمده بودم همان که می ترسی تو را به این نام بخوانند سهمیه ای اما برادر من 
سهم من از پدر ندیدنش بو د نداشتنش و مادر نیز هم اما هیچکدام از اینها برایم سخت تر از نیش زبان نیست که تو از آن ابا داری سهمیه

بله برادر من من فرزند شهیدم و سهمیه حق بچه های شاهد چرا چماق کردی سرمان می زنی
آسمان در ستاره بخشیدن سهم من را گرفته با یک جنگ
اگر یک سکولار ضد انقلاب این حرف بزند به من بر نمی خورد اما یک بچه حزب اللهی وقتی چنین بگوید تا اعماق دلم می سوزم.
تویی که با زبان دشنه بر دل می زنی نمی دانی خانه بی بابا بی نهایت سرد است


بعد التحریر:

خوبه که من نظرم رو عوض کردم و اینهمه هم باید در کامنت ها چه خصوصی و چه عمومی زخم زبون بشنوم.

اون حرفی که من از دوسال پیش تا حالا نوشته بودم، علتی داشت که شرحش شاید درست نباشه و بیشتر باعث تخریب بشه تا اصلاح،لذا از خیرش گذشتم؛حالا شما هم یه کم انصاف داشته باشید لطفا.البته آزادی بیان خوبه ولی یه کم به فکر دل منم باشید!

تو دبیرستان ما چند نفری بودن که سهمیه داشتن و تو اون مدرسه هفتاد و دوملت ما و در لابی هایی که برای تخریب این عزیزان شکل می گرفت،من همیشه مدافع سهمیه داشتن اونا بودم و جلوی حرف خیلی ها وایسادم؛ولی عکس العمل هایی که الان دارم می بینم واقعا دردناکه!