چقدر عجیب

تقریبا 3 سال از خاموشی وبلاگ گذشته. روزی بی هوا نوشتم که «کی میشه برگشت؟»؛ حالا دوباره بی هوا اومدم سر بزنم و یادی از گذشته کنم. تو گزارش های آماری وبلاگ دیدم تقریبا روزی 20، 30 نفر همچنان به اینجا سر میزنن و مشتری داره، اونهم در این دوران کسادی وبلاگ! همون پست قبلی هم کامنت گرفته، از طرف قدیمی‌های اینجا که نمی دونم کی هست. شاید از بچه های دانشگاه شاهد باشه.

اینجا برام پر از خاطره‌های زمان دانشجویی و شور و حال اون روزهاست. بخش زیادی از محتوا و کامنت های وبلاگ هم تو همون فاجعه پریدن سرورهای بلاگفا از بین رفته اما بخش خوبیش هنوز باقی مونده. «آرمان های اینجوری» رو دوست دارم. همه خاطره ها از فتنه 88، دوران دانشجویی، دویدن های انجمن اسلامی شاهد، خاطره های زیارتی و رفاقتی مخصوصا یاد معین رئیسی اینجا پیدا میشه.

دوست دارم بنویسم. شما هنوز هستید و میاید. دوستان معین هنوز اینجان و سر می زنن. اینستاگرام و تویتر و کلی جای دیگه هم هست که میشه حرف زد و نوشت اما اینجا مثل خونه خود آدم می مونه، هویت داره و انگار بوی دهات و روستا میده، دور از لاکچری بازی‌های احمقانه شهر.

الان سربازم. دو ماه بابل بودم و حالا چند هفته ای هست که برگشتم.