مدینةالنبی(ص)
یادش بخیر! سال گذشته همین ایام بود که در عمره دانشجویی توفیق حضور داشتم.
یادم است وقتی از مدینه( و هم مکه) وداع میکردم آنطوری به گنبد خضراء و قبرستان بقیع نگاه میکردم که انگار مطمئن بودم با این شرایط سفر عمره در کشور ما و داستانهای فیش و نوبت و ... قطعا یا دیگر تا پایان عمر این سفر قسمتم نخواهد شد و یا شاید هم در سنین پیری عنایتی شود.
به یکی از همسفرانم در این سفر گفتم که بخدا باور نمیکنم الان مدینةالنبی(ص) هستم و داستان وداعم را برایش تعریف کردم. گفتم خدا با این سفر میخواست بهم بگوید که «اصلا این حرفها هیچ ربطی به تو ندارد!»
حالا میخواهم به دوستان خوبم که در پست قبلی دلشان شکست بگویم که «والله اصلا هیچ ربطی به شما ندارد» و خیالتان راحت باشد که حضرت زهرا(س) نمیگذارد محب امیرالمومنین و اهل بیت(علیهم السلام)، مدینه ندیده از این دنیا برود.
یکی از دوستانی که دوهفته قبل برای سفر عمرهاش از من خداحافظی کرده بود، دو روز قبل من را در هتلشان دید و با تعجب پرسید که «تو اینجا چکار میکنی؟!!»
گفتم که وقتی خداحافظی کردی دلم شکست و یاد سال قبل خودم و ایام فاطمیه در بقیع افتادم، بقیهاش هم دیگر هیچ ربطی به تو ندارد..!
این مصاحبه را بخوانید

زیرپستی:
۱-اینجا اوضاع یه مقدار بهم ریخته بود که الحمدلله امروز خود حضرت زهرا(س) مدد کردند. ماموران سعودی از روز پنجشنبه 4نفر از دوستانم را دستگیر کرده بودند و با عنایت اهل بیت امروز آزاد شدند؛ آزادیای که با آن وضع پیش آمده حتی یک لحظه هم حسابش را نمیکردیم. حالا بچهها دست گرفتند که دیگر نوبت اسارت من است! هرچند آنها شوخی میکنند ولی خب شاید هم جدی شود...محتاجم به دعا
۲-عکس بالا را همین یکی دوشب پیش و نزدیکیهای غروب گرفتم، اون زمینه تاریک پایین عکس قبرستان بقیع هست.