اغفال منافقین با دو انگشت!
تو نماز جمعه این هفته پیرمردی رو دیدم به نام آقا مصیب که داشت با بابام حال و احوال می کرد.رفتم جلو و دیدم این آقا مصیب یه رفیق دیگه هم داره که اتفاقا هر دو شون هم از سابقه دارای انقلاب بودن.
رو کرد به من و گفت: این رفیقم(اشاره کرد به پیرمردی که کنارش وایساده بود!) تو زمان شاه یک بار منو لو داده! رفیقش هم گفت که مجبور بودم و نمی تونستم کاری کنم!
پیرمردای باحالی بودن که در عین رفاقت زیرآب همو می زدن!
برگشت طرف بابام و بهش گفت که ما انقلابی بودیم و هستیم ولی اینا(اشاره به من و چند تا جوون دیگه که اونجا بودن)از ما انقلابی ترن؛ما امام رو دیدیم ولی اینا امام رو هم ندیدن و پای این نظام و انقلاب وایسادن.
ازش که جدا شدیم از بابام پرسیدم که این بنده خدا کی بود؟!
گفت که این از رفقای شیش شهید اسدالله لاجوردی بوده و از کسایی بوده که یه زمانی دهن منافقین رو سرویس می کرده و اونقدر حرفه ای بوده که بدون اسلحه منافق می گرفته! گفتم چجوری؟
گفت که دو انگشتش رو می ذاشته پشت کمر منافقین و اونا هم به خیال اینکه پشتشون اسلحه ست و این بابا مسلحه،تسلیمش می شدن!
گویا چندباری هم شهید لاجوردی می خواسته جلساتش رو تو خونه آقا مصیب برگزار کنه ولی این بنده خدا قبول نمی کرده و بهش می گفته که تو یکی از مدیر های پاکی و بالاخره ترورت می کنن،اومدیم و قرار شد روز ترورت همون روزی باشه که تو خونه من هستی، اونوقت خونه و زندگی و زن و بچه من چه گناهی کردن که باید منفجر بشن؟!!