اولتیماتومی برای «مو فرفری ها»!

از همان یک بهمن سال گذشته که اولین گردهمایی «مو فرفری ها»در پارک ملت تهران برگزار شد به فکر این افتادم که چرا ما «کچل» ها نباید همایشی برای شکاندن شاخ دوستان فرفری مان داشته باشیم؟مگر ما چی مان از آن ها کمتر است؟! (البته اگر یکی دو تار موی ناقابل را کمبود حساب نکنید!)

اما گفتم این ها عددی نیستند که بخواهیم در مقابلشان صفی از کچل ها راه بی اندازیم و خیط شان کنیم؛ تا اینکه فهمیدم امسال هم برنامه ای برای حمایت از کودکان سرطانی گذاشتند و می خواهند طولانی ترین صف اهداء خون در کشور را تشکیل دهند؛گویا اصلا از سرمایه اجتماعی و پشتوانه مردمی قوی «کچل ها»خبری ندارند!

اگر شما «مو فرفری ها» فقط دل تان به چهار پنج هزار جوان دبیرستانی و دانشگاهی خوش است،ما دل مان به میلیون میلیون ملتی خوش است که حیاتشان را در زیر گرد و غبار و آلودگی شهرهای صنعتی گذرانده اند و بالطبع هرساله و در ایام پاییز و زمستان،ملاج مبارکشان را با باران های اسیدی آبیاری کرده اند و اکنون نیز خیلی پر زور،«حق کله» از دولت طلب می کنند!

اصلا بیمارانی که شما برای حمایت از آن ها برخواسته اید هم در دسته ما هستند چرا که «شیمی درمانی» مداوم آن ها تار مویی بر سر شان باقی نگذاشته،درضمن هرکسی بخواهد بین ما باشد فقط کافی است سر مبارکش را با تیغ نرم نوازش دهد،اما شما چه؟! کسی می تواند یک روزه موهایش را شبیه قیافه کج و کنجل و برق گرفته شما کند؟!

اصلا «کچل ها»هیچ مرزبندی با جریان و قشر خاصی ندارند الا «مو فرفری ها» و اعلام می کنیم که گروه ما پذیرای همه سلایق و عقیده هاست ولی فقط به شرط «کچل» بودن! ما از همین جا دست نوزادان کچل و پیرمردهای کچل(حتی آن هایی که مدل موی سرشان آلمانی برعکس است!) را به گرمی می فشاریم و از همین الآن منتظر پیام های حمایتی هنرمندان و ورزشکاران «کچل» علی الخصوص آقایان: رونالدو،علیرضا منصوریان،ریوالدو،جمشید هاشم پور و ... هستیم!

و اما...

و اما چون همه «کچل» ها غیرتی هستند و دلشان برای همنوعشان پر می زند، طرح خنده دار و کودکانه ی اهدای خونتان را اینگونه پاسخ می دهیم:

گردهمایی بزرگ «کچل ها» در حمایت از بیماران دیالیزی کشور/شنبه اول بهمن ماه/راس ساعت 16/بیمارستان لبافی نژاد

به فضل خدا طولانی ترین صف اهداء کلیه در کشور را تشکیل خواهیم داد..!

همچنین «کچل»هایی که پیام بشردوستانه ما بعلت گیر گردن گیس «موفرفری ها» به فیبر های نوری خلیج فارس و ایجاد اختلال در اینترنت، پس از یک بهمن به گوششان می رسد بدانند 12 اُم اسفند ماه و در مقابل حسینیه ارشاد از همه «مو فرفری ها» نفس کش می طلبیم که البته لیست انتخاباتی «کچل ها» در تهران و شهرستان ها متعاقبا اعلام خواهد شد!



زیر پستی:

«خبرنامه دانشجویان ایران» را خدا آزاد کرد!

بازتاب:

باشگاه خبرنگاران


ثبات تئوری حاکمیتی اسلام برای چیست؟

سي و سه سال از استقامت ملت ايران گذشته است و نظام سلطه جهاني در روزهايي كه استقلال عزتمند كشور ما را الهام بخش بيداري هاي منطقه ديده است، مي تواند با گوشت و پوست خود سخنان همفر انگليسي را درك كند كه پس از سال ها جاسوسي در ممالك اسلامي و در آخرين صفحات خاطرات خود افسوس مي خورد كه چرا اين قدر دير به ماهيت تشيع در اسلام پي برده است و تازه متوجه مي شود كه سال ها پوسته اي از اسلام را مورد تحليل و بررسي قرار داده است.


تنها تشيع است كه اعتقاد به انتظار در آن، حيات ارزشمند جامعه بشري را اميدوارانه پيش مي برد و در عين حال اعتقاد به جهاد، ايثار و شهادت همان حيات ارزشمند را فداي ارزش هاي الهي مي كند و اين گونه زندگي انسان از حيات تا ممات را در نهايت اميد و هدفمندي برنامه ريزي مي كند.
ثبات انقلاب ملت ايران نيز تنها به اين خاطر است كه با «مانيفست طاغوت ستيزي اسلام» تدوين شده و شعارها و اهداف آن شامل ارزش هايي است كه گذشت زمان نه تنها آن ها را كهنه نمي كند بلكه زنده بودن آن را از قيام حسيني تا قيام خميني ديده ايم؛ ارزش هايي مثل آزادي، استكبار ستيزي، عدالت، استقلال، حفظ كرامت انساني و ...


تاريخ جهان، انقلاب هاي بسياري را به خود ديده است؛ اما نسل اول هيچ كدام از آن ها نتوانستند توجيه قابل قبولي از اهداف انقلاب به نسل هاي بعدي منتقل كنند و مثلا در جريان انقلاب كبير فرانسه كه با هدف اسقاط نظام سلطنتي آن كشور شكل گرفت، مشاهده مي كنيم كه پس از اعدام لوئي شانزدهم و پيروزي انقلاب، طي 11سال سه گروه بر كشور حكومت مي كنند و هركدام محكمه اي براي حكام قبلي برپا كرده و همه آن ها را از لب تيغ مي گذرانند و نهايتا هم حكومت به دست ناپلئون مي رسد و باز هم نظام سياسي فرانسه و حكومت آن به شكل سلطنتي اداره مي شود!


ثبات انقلاب ايران را مي توان نقطه برتري ايدئولوژي اسلام بر ساير تئوري هاي حكومت داري مادي دانست چرا كه تنها حكومت اسلامي است كه آگاهي و بصيرت مردم و سياسي بودن آن ها را نقطه قوت خود مي داند؛ اما همين موارد در نظام هاي مادي ديگر، نقطه ضعف حكومت محسوب مي شود و فهم مردم و سياسي بودن آن ها مانع بهره وري حكام از نظام هاي سرمايه داري خواهدشد؛ پس دور نگهداشتن مردم از حقيقت و سرگرم نمودن آن ها با امور دنيايي و شهوات، مطلوب ترين شكل براي اداره انسان ها در اين گونه حكومت هاي مادي است كه دين ستيزي آن ها نيز در همين راستا تعريف مي شود. اما در حكومت اسلامي، بصيرت و فهم مردم از مسائل است كه ثبات حكومت را تضمين مي كند و به همين خاطر است كه اهداف انقلاب اسلامي ايران در سال 57-صحيح تر آن است كه بگوييم از سال42- كماكان آرمان نسل سوم انقلاب مي باشد و حتي بيشتر از نسل اول به آن اعتقاد دارد و آن را دلسوزانه مطالبه مي كند.


فتنه88 و نحوه برخورد حكومت اسلامي مبين اين گفته است.اكنون که در كشورهاي اروپايي و آمريكايي شاهد اعتراض عليه نظام سرمايه داري هستيم به وضوح مي توانيم تفاوت اين دو تئوري-اسلام و مادي گرايي-را مشاهده كنيم. اعتراض هاي مردم در كشورهايي نظير آمريكا و انگليس تنها با خشونت و سركوب پاسخ داده مي شود اما در نقطه مقابل مي توانيم برخورد رهبر انقلاب را با فتنه 88 مشاهده نماييم كه ايشان درمان اين مقطع زماني كشور را فقط در «بصيرت» يافتن مردم مي بينند و دانشجويان و نخبگان كشور را موظف مي كنند كه اتفاقات را براي مردم تحليل كنند تا شبهه اي در ذهن كسي باقي نماند.
خلق حماسه 9دي توسط ملت ايران نيز درست در همين راستا شكل مي گيرد و ثابت مي كنند كه مردم پس از قريب هفت ماه به اين بصيرت و عمق فكري رسيده اند كه تنها دم زدن جرياني از راه و آرمان هاي امام راحل و صاحب منصب بودن در زمان انقلاب را براي صالح بودن يك جريان كافي نمي دانند ،چراكه مبنا را از خود حضرت امام راحل دريافته اند كه «ميزان حال فعلي افراد است.»

 
تعارضات گفتاري و رفتاري اين جريان در طول هفت ماه به تدريج براي مردم نمايان مي شود، از روزه خواري در روز قدس و شعار «نه غزه نه لبنان» گرفته تا اهانت كردن به تصوير امام و رهبري در16آذر؛ اما بازهم جريان فتنه پا را فراتر از اين موارد گذاشته و در روز تشييع جنازه منتظري با شعار«عاشورا عاشورا وعده ديدار ما« براي نظام خط و نشان مي كشد و نهايتا در روزي كه جهان اسلام در عزاي فرزند زهرا-سلام الله عليها- مي سوزد، به خيابان هاي مركزي شهر ريخته و همپاي يزيديان رقص و پايكوبي مي كنند.

لكن غيرت ديني مردم و ديدن آخرين صحنه از سناريوي كثيف فتنه در روز عاشورا، حماسه اي را خلق كرد كه نظير آن را حتي در تجمعات پرشور اول انقلاب هم كم نظير است و با همين حضور پرشور مردم، پرونده فتنه و فتنه گران به دست مردم بسته مي شود كه پس از آن رهبر انقلاب نيز با تاكيد بر مردمي بودن اين حركت و نقش مردم در دفع فتنه مي فرمايند:« فتنه يك بيماري بود كه با اقدامات سياسي و امنيتي قابل دفع شدن نبود، و به يك حضور عظيم مردمي نياز داشت. هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر مي كند، دست خداي متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن علي (عليه السّلام) را مي بيند. اين كارها كارهايي نيست كه با اراده امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهي است؛ همان طور كه امام در يك موقعيت حساسي - كه من بارها اين را نقل كرده ام - به بنده فرمودند: من در تمام اين مدت، دست قدرت الهي را در پشت اين قضايا ديدم. درست ديد آن مرد نافذ بابصيرت، آن مرد خدا.»
اينجا همان بصيرت و بصيرت دهي نقش خود را در ثبات نظام اسلامي ايفا مي كند و فتنه پيچيده اي را كه در ظاهر به آرمان هاي انقلاب و اسلام معتقد بود، نهايتا پس از چند ماه به دست خود مردم رسوا مي كند.

همین مقاله در روزنامه کیهان



بازتاب ها:

1-این مقاله همچنین لبیکی است به موج وبلاگی آقای دژاکام (موج همراهان 9دی)

2-اگر «خبرنامه دانشجویان ایران» بپای آرمانخواهی اش ذبح نشده بود،قطعا در آنجا هم بازتاب داشتم

3-جامعه المصطفی العالمیة(مجتمع آموزشی عالی امام خمینی)

4-پایگاه تخصصی جنگ نرم

5-رجانیوز (لینک در بخش «سایر رسانه ها»)

6-جام نیوز


بیاد عبای شکلاتی!

غالب بچه های محله ما پای منبر بزرگ می شوند و هیئتی بار می آیند؛خدا خیر دهد پدرم را که دست مرا با خودش می گرفت و از این هیئت به آن هیئت می برد و در همان دوران کودکی و نوجوانی تقریبا با تمامی مساجد تهران آشنایم کرد؛البته می گفت که پدر خودش هم اینطور بوده.مادرش هم که واقعا الهه ای بود برای خودش که ذکر کراماتش بماند برای بعد.

«دانشجو نباید سیب زمینی باشد»،این جمله در محله ما کمی فرق می کند و فقط کافی است «دانشجو»یش را بردارید و بجای آن «کودک»بگذارید! اصلا از همان ابتدا با دغدغه بزرگمان می کنند!

از همان سال های اول و دوم راهنمایی پیرامون سرمقاله «شرق» و «کیهان» با معلم ادبیات مان بحث می کردیم و آن هم چه بحثی! دوستان هم پشت ما را می گرفتند و عجیب در برابر معلم بیچاره شیر می شدیم؛ درست همینجا بود که بنده خدا از کوره در می رفت ،سرخ می شد و...معمولا سعی می کرد که کمتر داد بزند!

این ها را گفتم تا به اینجا برسم که اگر بیشتر مردم در شب یلدا،یاد هندوانه و آجیل و فال حافظ می افتند،من یاد شب یلدای خاتمی با بچه های مجله چلچراغ در سال84 می افتم که بعدها معروف شد به «شب مردی با عبای شکلاتی» !

و اصلا وقتی دوباره فکرش را می کنم مخم سوت می کشد که جماعتی بخواهند برای یک روحانی(البته خاتمی که اصالتا روحانی نما بود)کنسرتی با عنوان «مردی با عبای شکلاتی»برگزار کنند!(با اینکه حدود6،7سال پیش و فقط یکبار هم گوش دادم اما هنوز سبکش در ذهنمه!)

مثِ یه شعله درخشید              تو شب خالیِ خونسرد
این عجیبه ولی انگار                یه نفر باورمون کرد
یه نفرکه آسمونو                     به دل آینه بخشید
دلشو شکستیم اما                  از گلایمون نرنجید
شب لبخند و گل و ترانه های شکلاتی
شب مردی، شب مردی، با عبای شکلاتی!

پگاه آهنگرانی و منصور ضابطیان مجری های برنامه بودند و شروع کردند به گپ و گفت با خاتمی ؛ضابطیان پرسید: «اون شبهايي که در کوير به آسمون نگاه مي کردين هيچ وقت فکر مي کردين که يه روز در مورد رنگ عبا تون شعر بگن؟«!
خاتمي هم گفت سوال سختيه ولي ...
در اینجا پگاه آهنگرانی از خاطره دستشویی رفتنش می گوید که می خواسته در این قسمت برنامه چشمانش باز باز باشد و خاتمی هم با خنده ای می گوید که ما هم زودتر تمامش می کنیم تا شما هم به دستشویی تان برسید! (سطح فرهنگی برنامه به طرز عجیبی بالا بود!)

یادم هست که جوانان حاضر در همان مجلس یک پرچم ایران را یکی یکی امضا کردند و دست دختر خانم بیست و خرده ای ساله ای دادند تا با حرکات موزون خاص خودش آن را به دست آقای شکلاتی بدهد؛او هم وقتی جلوی خاتمی رسید نیشش را باز کرد و کمی این پا-آن پا کرد تا بالاخره مورد تفقد و نوازش آقای رئیس جمهور قرار گرفت و ...سوت و کف حضار سالن را ترکاند؛شاید پیش خودش فکر می کرد که مگر چه چیزش از آن دخترک ...بوق!...ایتالیایی کمتر است؟! ولی خب بازهم آن نوازش خاتمی در سفر ایتالیایش چیز دیگری بود!

دست خودم هم نیست،شاید نفرت از خاتمی چیزی است که با دیدن این صحنه ها در نوجوانی، در وجودم ثبت شده است و هرسال هم در این ایام و به مناسبت شب یلدا،تجدید میثاقی می کنم با این نفرت مقدس!



زیر پستی:

این متن رو می خواستم برای شب یلدا بنویسم ولی حسش رو نداشتم؛حالا شما هم با دو سه روز تاخیر از بنده بپذیرید!