رفيقان مي روند نوبت به نوبت...

25خرداد88: در روزي كه بدون مجوز قانوني از وزارت كشور تظاهراتي در اعتراض به نتايج انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري برگزار شد،حسين غلام كبيري توسط خودروي حامل جمعي از اوباش و اغتشاش گران،زير گرفته و به درجه رفيع شهادت نائل شد.

16آذر88: در پاسداشت روز دانشجو و در راستاي حمايت از آرمان شهيدان بزرگوار قندچي،شريعت رضوي و بزرگ نيا ؛تمثال مبارك امام راحل به آتش كشيده شد.

روز قدس88: در حمايت از ملت هاي مظلوم جهان و علي الخصوص فلسطين عزيز و قدس شريف و همچنين بجهت تبري جستن از مستكبرين جهاني -آمريكا و اسرائيل- شعار نه غزه نه لبنان سر دادند و در مقابل چشمان مردم روزه دار،حرمت ماه مبارك رمضان را شكستند.

عاشوراي 88: در راستاي تعظيم شعائر اهل بيت و بزرگداشت عاشوراي حسيني و به حرمت حزن و اندوه خيام اباعبدالله ،همنوا با يزيديان سوت و كف زدند و پرچم امام حسين را به آتش كشيدند.همچنين يك بسيجي مظلوم را مقابل چشم دختر 4ساله اش عريان كردند و كتكش زدند فقط بخاطر دفاع از حريم ولايت.

قطعا در ابن تورق سريع تاريخي كه در اين يك سال و اندي بر ملت ما گذشت،خيلي از وقايع را گم كرده ام مثلا آن بسيجي اي را كه آنقدر كتكش زدند تا اينكه خواهري براي او دل مي سوزاند و مردانه و جانانه از او دفاع مي كند؛و يا مثلا تاريخ و نحوه شهادت ذوالعلي را؛و يا بسيجي اي را كه وسط خيابان عريان كرده بودند و در حالي كه خون از لب و دهانش مي چكيد،وادارش مي كردند تا بگويد: مرگ بر .... و احسنت به استقامت،قدرشناسي و عزت نفس او كه سخني را جز به درود بر امام و رهبري بر لب نراند.

و اكنون نيز تظاهرات 25بهمن را با شعار حمايت از مردم مصر و تونس پايه گذاري كردند ولي نمي دانم اين چه طور حمايتي بود كه حتي يك شعار هم براي مردم مصر در بر نداشت و به جاي آن اموال عمومي مردم را به آتش كشيدند و عليه دولت و نظام ايران شعار دادند؟!!!

شايد تيراندازي به برادران ما و كشتن 2تن از بسيجيان نيز در راستاي حمايت از ملت مصر بوده است تا به انها ثابت كنند كه هر انقلابي براي پيروزي،خون مي خواهد!

صانع ‍ژاله و محمد مختاري عزيز،شهادت در راه اسلام و ولايت گواراي وجودتان . والله نمي گذاريم خونتان پايمال اين جماعت كركس صفت رذل شود .مطمئن باشيد كه انتقام خون پاكتان را از سران اصلي فتنه يعني موسوي و كروبي خواهيم گرفت و تا وقتي كه تاب خوردن اين دو را بر چوبه دار نبينيم،آرام نخواهيم گرفت.

" اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زيرپا بگذارند يا براي اصلاح ابرو،چشم را كور كنند؛چه بخواهند چه نخواهند،مسئول خون ها،خشونت ها و هرج و مرج ها، آن ها هستند."

(مقام معظم رهبري-نمازجمعه 29خرداد89)

آقايان مصلحت انديش!

اصلا فرض بفرماييد كه ما كج فهم و بي بصيرت،اما تكليف خود با نمايندگان مردم در خانه ملت را چگونه مي خواهيد رفع كنيد؟ مگر نه اينكه امروز(26بهمن) در صحن مجلس خواستار اعدام موسوي و كروبي شدند؟ مگر نه اينكه 223 نفر از آن ها بيانيه اي را امضا كردند كه موسوي را "مفسد في الارض" خواندند و وي را مستوجب اشد مجازات دانستند؟ مگر آقا نفرمودند كه مسئول خون هاي ريخته شده آن ها هستند؟

پس به دنبال چه هستيد؟ سران كشور كه همگي قائلند به اينكه سران فتنه بايد مجازات شوند، از آيت الله لاريجاني رئيس محترم قوه قضائيه گرفته تا دبير مجمع تشخيص كه همين امروز گفته است: " موسوي و كروبي،عمله آمريكا هستند. "

ديگر فقط كم مانده است تا موسوي بگويد : بايد با سران فتنه برخورد قاطع صورت بگيرد!

ما دانشجويان كه از منظر حضرات،گاه با بصيرت ترين طيف هستيم و گاه بي بصيرت ترين؛گاه همراه ترين گروه و گاه مزاحم ترين؛اما همين دانشجوياني را كه مقام معظم رهبري،افسر جوان جنگ نرم خطابشان فرمودند،تصميم گرفتند از امشب تا دستگيري سران فتنه در ميدان ارك متحصن شوند.

ماكه ميدانيم در آخر هم از اين تحصن روسفيد بيرون نخواهيم آمد و شما بر همان سلك مصلحت انديشي خود استوار خواهيد بود،اما همين قدر كه صف خود را از اين گونه تفكرات مبهم جدا كنيم،برايمان كافيست.

آرزوي ما بسيجي ها و ياوران حزب الله،شهادت است اما به نظرتان بس نيست اين جواناني را كه كه در رفع اين فتنه حقير به مسلخ كشيده شده اند؟!

والله از مرگ نمي هراسيم اما تا كي بايد نيروهاي ارزشي و حزب اللهي را فداي هوسراني هاي خائناني چون موسوي و كروبي نمائيم؟براي بيداري اين گروه مغفول، بس نبود شهادت غلام كبيري ها،ذوالعلي ها ،.....،‌ژاله ها و مختاري ها ؟

امام خميني(ره) :

"بكشيد ما را،ملت ما بيدارتر مي شود.... "

تصميم با شماست،اگر احساس مي كنيد براي بيداري اين قوم هنوز خون برادران ما لازم است كه فبها اما يادتان باشد،كسي كه خود را به خواب زده است بعيد است با اين مصلحت انديشي هاي شما خواب ناز خود را ترك كند و براي اصلاح امور كشور،تجديد وضو كند.

رهسپاريم با ولايت تا شهادت...

سیاست غلط آمریکا از زبان مزدور سیا


روزنامه دويچه وله آلمان در تاريخ 2/11/85 گزارش داد، پنج ايراني به نام هاي سعيدرضوي فقيه، حسين باستاني، محسن سازگارا، اكبر عطري و علي افشاري در گروهي به نام «سياست و اقدام در ايران» عضويت دارند كه توسط تعدادي از كارشناسان خاورميانه اي وزارت دفاع آمريكا اداره مي شود. اين اپوزيسيون ايراني زير نظر اليزابت چني دختر ديگ چني؛ معاون جنگ طلب جرج بوش فعاليت دارند. هدف گروه براندازي جمهوري اسلامي ايران است و سياست آن در جهت گسترش فضاي رسانه اي و پشتيباني از گروه هاي اپوزيسيون داخل كشور براي تغيير نظام خواهد بود.
حال،علي افشاري عضو سابق دفتر غيرقانوني تحكيم وحدت و جاسوس فعلي سازمان سيا،در بحبوحه تظاهرات مردمی و خیزش اسلامگرایان خاورمیانه و علی الخصوص در کشور استراتژیک مصر
،در مقاله اخیر خود از سیاست های غلط آمریکا در قبال ایجاد وسرکوب اعتراضات مردمی و نفرت جمعی نسبت به آمریکا پرده برداری کرد و اظهار داشت که نوع  برخورد دولت آمریکا با تحولات مصر شباهت های زیادی با نوع مناسبات هیئت حاکمه آمریکا در ماه های پایانی نظام سیاسی  پهلوی با ایران  دارد. در واقع می توان خطوط مشابهی را بین روابط  کارتر و محمد رضا شاه با اوباما و مبارک  مشاهده کرد. البته این ادعا به معنای یکسانی هر دو رویداد نیست . هر پدیده محصول زمانه و شرایط اجتماعی خاص خودش است و باید آن را جداگانه   تجزیه و تحلیل کرد. اما همانندی جالبی وجود دارد تا  بتوان درک بهتری از نوع رویکرد آمریکا به انقلاب اسلامی پیدا کرد. خیزش انقلابی  مردمی مصر در حکم آینه ای است که می توان تصویر سیاست  آمریکا  در خصوص واژگونی نظام شاهنشاهی پهلوی را به تماشا نشست.

همچنین اشاره داشت که ثبات سیاسی ، حفظ امنیت،  انتقال امن  نفت و گاز ازخلیج فارس ، حفظ امنیت اسرائیل ،  ، کنترل قیمت نفت و جلوگیری از افزایش آن ، ممانعت از نفوذ شوروی و محصور ساختن آن در خاک روسیه از طریق ایجاد یک دیوار آهنین به دور این کشور مولفه هایی بودند که استراتژی رابطه  آمریکا در خصوص ایران را تعیین می کردند. در خصوص مصر نیر اکثر این  عوامل وجود دارد منتها به جای شوروی  ،بنیاد گرایی اسلامی و تروریسم جایگزین شده است. در هر دو کشور  ،مسئله دموکراسی اولویت آمریکا نبوده و  نیست و ثبات کشور ها به همراه یاری رساندن به تحقق منافع آمریکا اصل بوده است.

رژیم محمد رضا شاه و  مبارک با دلگرمی به پشتیبانی آمریکا  واطمینان از اینکه آمریکا بر سر این مسائل روابطش را به هم نخواهد زد ،  حرکت های دموکراسی خواهانه مردمش را سرکوب می کردند و به نقض حقوق بشر می پرداختند. نهایتا امریکا باید بین دو راهی چشم پوشی از منافع همکاری و یا چشم بستن بر رفتار های ضد دموکراتیک آنها، یکی را انتخاب کند که تا کنون دومی را برگزیده است.

وی افزود، استاندارد های دوگانه آمریکا در زمینه حقوق بشر و دموکراسی  در منطقه خاور میانه است. این ارزش ها تحت الشعاع حفظ ثبات و منافع سیاسی و خارجی آمریکا قرار گرفته اند. ایران زمان شاه و دوران کنونی مصر دو نمونه این سیاست هستند. مشکل این سیاست فقدان آینده نگری و دور اندیشی است. قطعا این  حکومت ها که در اشکال مختلف سلطانی ، اقتدار گرا ، حکومت تک حزبی و تمامیت خواه وجود دارند  با اتکا به غرب ، بقای خود را ادامه داده و تن به گسترش دموکراسی و انتقال قدرت به مردم  نمی دهند . رشد اقتصادی و اجتماعی  ناگزیر شکل جامعه را عوض می کند و نهایتا این حکومت ها که ریشه خود را در جامعه از دست داده اند  ودر شرایط جدید نتوانسته اند حامیانی در اقشار نو ظهور اجتماعی پیدا کنند و تضاد هایی بین ساختار های مدرن اقتصادی و اجتماعی با ساختار ثابت وکهنه سیاسی پیش آمده است  ، ناگهان مواجه با انفجار خشم و تقاضا های تغییر  می شوند و سقوط می کنند. حاکم شدن فضای ضد آمریکایی در فضای بعد از فروپاشی این حکومت ها هزینه ای است که آمریکا تا کنون برای سیاست های دو گانه و متعارض خود پرداخته است.

لازم بذکر است علی افشاری از حامیان جدی جریانات فتنه 88 بود و در مقاله ای با شدت از عملكرد موسوي و اغتشاش عده اي خودفروخته حمايت كرده و با عنوان اينكه نتيجه انتخابات دهم اتفاقي شوم است، مي نويسد: مديريت كارآمد مهندس موسوي و عمل به تعهداتش در برابر كساني كه به وي رأي داده اند، مي تواند جنبش اعتراضي را از خطر تبديل به شورش كور نجات دهد. گستردگي نفراتي كه در صحنه حضور دارند و كيفيت سازمان يافتگي آنها مي تواند تعيين كند كه آيا اين لقمه حرام از گلوي نظام و حاميان چكمه پوش او پايين مي رود يا خير؟

البته این تعریف و تمجید علی افشاری از مدیریت کارآمد موسوی دیری نمی پاید و  در پي افزايش شكاف و اختلاف در كانون جريان فتنه، او هم از قافله جا نماند و غيرمستقيم سران فتنه را بي عرضه خواند. وي در مطلبي با عنوان «بانوي مبارز زندان اوين»، به بهانه تجليل از بهاره هدايت كه او را «بانوي مبارز زندان اوين» و «آبروي زنداني سياسي» ناميد، موسوي و كروبي را مورد عتاب قرار داد كه دنبال شهرت جهاني اند و نوشت: «شجاعت و رشادت وي (بهاره هدايت) ستودني است. اما چرا بايد افرادي چون او كه مايه مباهات و فخر زندانيان سياسي هستند مهجور بمانند، و در عوض نام كساني در سپهر بين المللي ارتفاع يابد كه قد و قامت آنها و عملكردشان قابل مقايسه با او و امثال زيدآبادي ها، تاج زاده ها، اسانلوها، طبرزدي ها و توكلي ها و ديگر افراد مبارز نيست. زمانه كنوني بد زمانه اي است... بلكه نبود معيار و قاعده درست و حاكميت فرهنگ قبيله اي در بخشي از عرصه عمومي داخلي و فضاي جهاني نيز مشكل غامضي است.»
البته جالب است كه علي افشاري نظام را مسئول «قد و قامت» مبارزه نداشتن و بي عرضگي سران فتنه دانست و نوشت: جمهوري اسلامي مسئول به هم ريخته شدن ملاك ها و موازين شايستگي در شرايط پريشان كنوني جامعه ما است.



زیرپستی:

درمورد پست قبلی،در عین حال که آدم یه دنده ای هستم (!) ولی اذعان می کنم یخورده بی بصیرتی به خرج دادم. خدا بنده خودش رو رسوا نمی کنه اونوقت ما...

یا ستار العیوب

یه دختر حزب اللهی!

این عکسی که می بینید تصویر یک دختر حزب اللهی و ارزشیه!(عکس ها تو ادامه مطلبه) 

بابای این دختر از ذخایر انقلاب اسلامی بود و از نیروهای داعیه دار خط امام و البته با تفکراتی فوق العاده التقاطی در حدی که اغتشاشگران و هتاکان روز عاشورای پارسال رو مردانی خداجو می دونست! وقتی همین بابا رنگ سبز رو بعنوان نماد حرکتش معرفی کرد،دم زد از اهل بیت و مسئولیت سنگینی که بواسطه این شال سبز رو دوشش سنگینی می کرد.

"این شال سبز رو به گردن من می اندازن احساس خاصی دارم از این که این پرچم اهل بیت و وظیفه و مسئولیت سنگینی رو بر دوش همه کسانی که این پرچم رو در دست دارند می گذاره"

الحمدلله که به گندم ریاست جمهوری هم نرسید وگرنه معلوم نبود زیر بار این مسئولیت سنگین ،به اسم دین و خط امام چه کارها که نمی کرد.

القصه....این بابا دختر خودش رو نمی تونه جمع کنه چه برسه به این که بخواد برا فرهنگ کشور برنامه ریزی کنه و بازوی اجرایی نظام باشه تو مملکت اسلامی!

مادر این دختر هم آدم جالبیه،کسی که به قول شهید دیالمه،زیاد سابقه مسلمونی هم نداره! از مفسری که آیات قرآن رو واپس گرایانه خطاب کنه و بخواد دخترش رو مبتنی بر اسلام روشن فکری یا همون اسلام آمریکایی تربیت کنه،بیش از این انتظاری نمی ره!

بعنوان مثال می تونید نماد تربیت قرآنی زهرا رهنورد رو تو دخترش ببینید و با آیه 31 سوره مبارکه نور تطبیق بدید:

"و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ماظهر منها..."

معلومه که از نظر این خانوم، "ولا یبدین زینتهن" متحجرانه و واپس گرایانه س وگرنه که دخترش این نمی شد! از کسی که تو کتاب "طلوع زن مسلمان" خودش ، جملات نهج البلاغه رو به اسم تبلیغات ارتجاعیون علیه زنان زیر سوال برده،بعید نیست همچین تربیت اسلامی ای!

الغرض...خواستم نتیجه و ثمره ی تربیت اسلامی این زوج مذهبی و ارزشی رو ببینید که دیدید، فقط آقایون خیلی دقیق نشن تو عکس!

 


زیرپستی:

رفقا گفتن چون تصویرش جالب نیست٬بهتره تو ادامه مطلب گذاشته بشه....سمعا و طاعتا! 

ادامه نوشته