بدترین خاطره خاتمی چیست؟!

محمد خاتمی در دیداری که اخیرا جمعی از اعضای انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز  با او داشته اند بیان داشته است که:

"یکی از بهترین خاطرات من سال ٨٣ بود که در دانشگاه تهران به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی و دومین مقام کشور صحبت می کردم و دانشجویان اعتراض های تندی کردند. و من مطمئن بودم جوانی که بلند شده و اعتراض می کند ذره ای نگران نیست که بیرون از این در با او برخورد خواهد شد. گرچه ما می خواستیم همه کشور و ارگانها و نهادهای صاحب قدرت اینگونه باشند."

این سخنان در حالی توسط خاتمی مطرح می شود که در همان جلسه ای که آن را بعنوان بهترین خاطره خود در سال 83 یاد می کند،زمانی که احساس کرد دانشجویان تمایلی به شنیدن حرف های او ندارند و با شعار و فریاد از سخنرانی او جلوگیری به عمل می آورند، خطاب به معترضان گفت که اگر سکوت نکنند دستور اخراج آنها از سالن را خواهد داد. او به دانشجویان معترض گفت که چرا آدم نمی شوند و با تشبیه رفتار آنها به دیکتاتورها ابراز امیدواری کرد که در دانشگاه ها شاهد حضور دیکتاتورها نباشد.

سخنان خاتمی در جمع دانشجویانی که هشت سال قبل تر از این آن ها را با شعار واهی آزادی به گرد خود جمع کرده بود و برای آمدنش سوت و کف می زدند ،نفاق او و هدف اصلی اش برای استفاده ابزاری از جنبش دانشجویی را نمایان کرد که در نهایت در جواب انتقاد های به حق دانشجویان در مورد شعاری بودن حرف هایش در این هشت سال، گفت : "شما جوان هستید و نمی دانید مساله چیست" اما این گفته با ادعای خاتمی مبنی بر روشن فکر بودنش که در همان جلسه باز هم بر آن صحه می گذارد،سازگاری ندارد و  بیان کردن اینکه شما ها نمی فهمید و فقط من می فهمم،عینا موید خوی دیکتاتورمآبانه اوست.

 اما یقینا این بار هم جوانان همانند گذشته مساله را به درستی  فهمیده بودند و این خاتمی بود که  مشت خالی خود را پس از هشت سال برای دانشجویان باز کرده بود.

حال اگر بهترین خاطره خاتمی ،رسوایی در برابر حامیان اصلی اش یعنی دانشجویان بوده است ؛ باید تاملی کرد و بدترین خاطره او را جستجو کرد ؛که البته با این معیاری که از خوبی و بدی در ذهن رئیس جمهور دوران اصلاحات یافته ایم، احتمالا مصداقی برای بدترین خاطره آقای متمدن اصلاحات نخواهیم یافت!

 


زیرپستی:

عکس بالا مربوط به همان جلسه است-۱۶ آذر ۸۳،دانشگاه تهران

چندتا از دوستان در محتوای این پست انقلت وارد کردن و بلکل یا منکر 16آذر 83 شدند و یا گفتند که من دروغ نوشتم،لذا فیلم اون قسمت از سخنان خاتمی که مربوط به این پست می شد رو برا دانلود میزارم؛البته این فیلم میکس شده و یه مقایسه ای بین آزادی بیان در زمان خاتمی و احمدی نژاد هم درش هست.

دوستانی که عکس رو هم غیر واقعی می دونستن،می تونن صندلی سفید خاتمی و گل مقابلش رو با فیلم مقایسه کنن.(اینم یه عکس دیگه)

لعلکم تعقلون...

دانلود کلیپ 16 آذر 83

 

لینک مرتبط:

خبرنامه دانشجویان ایران

دختران نسل من...

درپي دعوت يكي ازدوستان پس ازمدت ها موفق به زيارت هم دوره اي هاي دبيرستاني ام شده بودم،همه بچه هاي نسل انقلاب و تحصيل كرده دبيرستان رفاه بودند.

با اينكه آن روز خيلي كارداشتم ولي با شوق و ذوق فراوان كارهايم راسريع انجام دادم تابتوانم به آن ميهماني بروم.

هميشه فكر مي كردم هم دوره اي هاي دبيرستاني ام فكر و عقيده هاشون مثل خودمه چون هم دوره اي هاي دانشگاهي ام كه بچه هاي علامه بودند همه يه جور ديگه فكر مي كردن كه زمين تا آسمون با فكر و عقيده من تفاوت داشت.

خلاصه پس از احوالپرسي ها و پذيرائي ها و ديدن يك يك دوستان پس ازصرف ناهار بود كه صحبت ازشبكه هاي ماهواره ای شد و اينكه كدومشون به درد مي خوره و كدومشون به درد نمي خوره.

 يكي مي گفت همش مزخرفه،يكي مي گفت نه، شبكه هاي كارتوني خوبي داره! يكي مي گفت برنامه هاي علمي خوبي داره،ديگري مي گفت من كه فقط اخبار نگاه مي كنم!

بهشون گفتم شماهاكه بچه داريد و اينهمه هزينه تربيت و تحصيل آنها مي كنيد چطوري با وجود ماهواره بچه هاتون رو كنترل مي كنيد؟

يكي شون گفت : خوب شبكه هاي بد را قفل مي كنم، اما يكدفعه همشون گفتن راست مي گي حتي توي بهترين برنامه هاش تبليغاتي نشون مي دن كه جلوي بچه هامون خجالت مي كشيم وازكنترل ما خارجه.

خلاصه سرتون رو درد نيارم بحث رفت روي شبكه VOAو فضا كاملا سياسي شد.

يكي مي گفت:ديدي توVOAراجع به آقا گفتندچنين و چنان...

اون يكي گفت: آره بابا اما نمي دونم اگه دروغه(!)چرا تكذيب نمي كنن!

من گفتم:آخه در شان يك رهبر نيست كه بخواد بياد چنين چيزهايي رو تكذيب بكنه،آخه فقط مگه همين يكيه، تازه خود مطرح كردن دوباره اش باعث مي شه موضوع بزرگ تر جلوه كنه واين خودش يك خبر سازی دوباره مي شه.

يكي از دوستان كه پزشك عمومي بود و رفته بود يك سري دوره هاي پوست و مو را گذرانده بود، گفت:مي دونستيد احمدي نژاد اون 11روزي كه سركار نرفته بود با عروسش اومده بود پيش يكي از همكارهاي من و چنين و چنان...

يكي ديگر گفت:خيلي خوب شد اين اتفاق افتاد كه حجت براي اونايي كه اينقدر سنگشو به سينه مي زدن تموم شد.

من و يكي ديگر ازدوستان كه تنها كساني بوديم توي اين جمع که هم عقيده بوديم،گفتيم: ما تا وقتي از كسي حمايت مي كنيم كه حامي آقا باشد، درسته با اين اتفاق خودشو خراب كرد و ارادت ما ها بهش كم شد ولي حالا كه آقا از دولت ايشون بيشتر از دولت هاي سابق حمايت مي كنه ما باز هم گوش به فرمان آقا هستيم.

يكي برگشت گفت: اينقدر مي گن آقا آقا انگاركه خود امام زمانه!!!

خلاصه بحث بالا گرفت و هر كسي چيزي مي گفت، البته ناگفته نمونه كه توي اين جمع 3-4 نفري بودند كه هيچ ابراز نظري نمي كردند و ساكت بودند.

يكدفعه به خودم اومدم واز اينكه خودمو توي اين جمع تقريبا تنها حس مي كردم جا خوردم،ازاينكه پس از گذشت اين سالها بچه هاي نسل انقلاب رفاه اينجوري تغيير كرده بودند تعجب مي كردم.

 به مقايسه اي كه قبل از ميهماني بين هم دوره اي هاي دبيرستاني و دانشگاهي ام كرده بودم فكر مي كردم و حالا با اين اوضاع به بچه هاي علامه حق مي دادم كه اينطوري فكر كنن چون اونها در رفاه تحصيل نكرده بودند وزير نظر مربي هاي انقلابي تربيت نشده بودند ولي شبكه هاي ماهواره آنقدر افكار دوستان مرا تحت تاثيرقرار داده بود كه تمام آن تربيت ها برباد رفته بود!!!!!!!

                


زیر پستی:

دوران تحصیلم از دبستان تا پیش دانشگاهی را در مدرسه رفاه گذراندم و سپس از دانشگاه علامه طباطبائی در رشته مدیریت بازرگانی فارغ التحصیل شدم.

عکس فوق مربوط به حضور امام در دبستان رفاه است.(البته دوستان تذکر دادن که این عکس مربوط به مدرسه علویه و شب قبل این عکس امام در مدرسه رفاه استراحت کرده بودند! )

اسم پول ملی رو چی بذاریم؟!

رو پستی:

هرچی تو این مدت هیچی ننوشتم در عوض همین امروز سه تا مطلب نوشتم که یکیش رو دیشب گذاشتم و یکی دیگه ش رو هم الآن میذارم.سومی رو هم میذارم برای چند روز بعد چون خیلی تاریخ مصرف نداره و درد و دلی هست با آیت الله امجد.

انشاالله که از هر سه تاش استفاده کنید،البته فعلا همین دوتا رو بخونید تا بعد!


اسم پول ملی رو چی بذاریم؟!

قریب به چهار ماه از سال جهاد اقتصادی می گذرد و بانک مرکزی هم سرگرم یکی از خطیر ترین مسئولیت های خود در این جهاد همگانی می باشد؛البته این برهه از زمان بزنگاه مهمی برای بانک مرکزی است چرا که باید نامی برای پول ملی انتخاب نمایند و شبانه روز درگیر این است که نام پول ملی را چیزی بگذارد که هم حافظ سیخ باشد و هم حافظ کباب!

منصف باشید و کار به این مهمی در سال جهاد اقتصادی را به سخره نگیرید،مهم است نام پول ملی صغری باشد یا کبری و یا شایدم اسفندیار و کوروش و داریوش و .... گزینه های بهتری باشند چرا که روح ایرانی گری بعضی را شاد می کند!

حکایت جالبیست،مانند رمان نانوشته ایست که اسمی دهان پر کن دارد و مثل توپ در رسانه ها صدا می کند که قرار است فلان شخص فلان رمان را از به زیور تبع بیاراید؛هنوز زوایای پیدا و پنهان این طرح بررسی نشده است که مسئولین بانک مرکزی در اقدامی منطقی و بجا از همه ملت شریف برای نامگذاری پول ملی نفس کش طلبیده اند!

ای کاش در همان ابتدای سال حضرت آقا اجازه می دادند که ارگان ها کما فی السابق بنر های عریض و طویل خود در رثای نامگذاری سال را تهیه و نصب نموده و تکلیف خود را نسبت به جهاد اقتصادی به احسن وجه (!) انجام می دادند که اگر اینطور می شد،اکنون به همچین هجویاتی روی نمی آوردند که بگویند: منتظریم ببینیم ملت چه نامی را دوست دارند و اگر اکثریت یا تعداد قابل توجهی هر نامی را پیشنهاد کنند همان را انتخاب می کنیم!

آقا فرمودند شرط موفقیت در جهاد اقتصادی نگاه امید آفرین است و ما هم چون این را می دانستیم خواستیم به ملت همیشه در صحنه پیام بانک مرکزی را برسانیم که همچون گذشته حماسه آفرینی کنند و نام پول ملی را با همین دستان کوچک خود و با رجوع به سایت این بانک انتخاب کنند چراکه قطعا کمر استکبار جهانی از این مشارکت میلیونی ما خواهد شکست،فقط یک نکته و آن هم اینکه لطفا نام هایی انتخاب کنید که در پس خطوط قرمز قرار بگیرد و یکوقت خوشی زیر دلتان نزند و نام هایی آنچنانی انتخاب کنید!

 

همین مطلب در خبرنامه دانشجویان ایران

 

من و بابام و جامعه!

امروز چند تا اتفاق خاص برام افتاد که حیفم اومد ننویسم ، مخصوصا آخریش بیشتر منو به نوشتن مصمم کرد.

اپیزود اول/ظهر-ساعت 14/خیابان لاله زار

از سر لاله زار تا میدون امام خمینی رو پیاده اومدم تا تو این مسیر حساب کسایی که به بابام بدهکار بودن رو ازشون بگیرم(رفته بودم زورگیری!!) اما تو این مسیر به چیز خوفی برخوردم و اونم خرید و فروش فرهنگ بود با یه قیمت فوق العاده پائین که تو این گرونی ها خیلی نوبر بود!

تقریبا هر 10متر یکی بساط کرده بود و میون فرهنگ ملل ،دلالی می کرد! دلم سوخت وقتی به حلقه جوونایی رسیدم که دور یه آدم جمع شده بودند و زل زده بودند به cd های تو دست اون دلال فرهنگی،چشماشون به قاعده یه گردوی تازه ی پوست نکنده گرد شده بود و دهن هاشون هم اندازه دهن یه تمساح گشنه که می خواد یه آهو رو ببلعه باز مونده بود ، انگار که می خواستن cd ها رو با فروشندش قورت بدن!

واقعا فقر فرهنگی تو این مناطق پائین شهر خیلی مخرب تره تا همین نوع از فقر در نیاوران و ...اینجا از سر بی پولی و اونجا از سر بی دردی! 

بقول امام خمینی اینا کوخ نشین ها و پابرهنه ها ی نظامن؛ امید کشور به اوناست و الا از مرفهین بی درد که بخاری بلند نمیشه. ذهن فاسد جوون چطور می تونه در خدمت آرمان های اسلامی و انقلابی کشورش باشه؟!!

خیلی راحت و بدون هیچ اقدامی از طرف نیروی انتظامی،عده ای مشغول فروختن cd های مستهجن بودن و فرهنگ کثیف و نجس غرب رو با فرهنگ اسلامی ما طاق می زدن.

بگذریم،آب خنکی هورت می کشیم و می نشینیم در انتظار فرهنگ سازی مسئولین،شما هم اصلا نگران نباشید،مسئولین در حال کارند!

اپیزود دوم/عصر-ساعت18/خیابان ایران

رفتم داروخونه تا یه محلول معمولی برای پوست صورتم و یه اسپری مردونه بخرم ولی یه چند دقیقه که گذشت یه تشکر مشتی از خدا کردم بخاطر نعمت سلامتی ای که تا همین الان بهم داده.

سه چهار تا مریض جلوی من بودن،اولی نمی دونم چش بود،پیرمردی بود و اومد یدونه اسپری -شبیه اینایی که آسمی ها استفاده می کنن- به قیمت حدود هفتاد هزار تومن خرید و با کلی آه و ناله رفت گویا تو خرجش مونده بود و دائم هم باید از این اسپری گرون قیمت مصرف می کرد؛همه دلشون کباب شد و نفر دوم که جوون خوشگل و خوش اندامی بود داشت دلداریش میداد و می گفت که انشاالله خدا بهت سلامتی بده پدر جان.

نفر دوم –همون جوون خوشگله-رفت جلوی دخل و گفت 10 تا دونه از فلان قرص می خوام،دکتر بهش گفت اون قرص قبلی ها آرومت نکرد؟ جوون گفت نه بخدا هیچ تاثیری نداشت،هر روز داره سر دردم بیشتر میشه؛این میگرن کوفتی منو ول نمی کنه..!

نفر سوم مرد میانسالی بود که از فرط درد و مریضی،قیافه ش حدودا سی سال بالاتر نشون می داد و خیلی شکسته شده بود.دفترچه بیمه  سیاه و قلم خورده ش رو گذاشت روی میز و دکتر شروع کرد باهاش صحبت کردن ؛اول کلی باهاش از این حرف های روانشناسی زد تا روح افسرده ش رو یه کم آروم کنه و بعد هم بهش گفت همین که بعد از دوماه خون ریزی ت بند اومده خیلی امیدوار کننده س،انشاالله که چیزیت نمیشه و... یجورایی داشت بهش تلقین می کرد که زنده می مونی.

نوبت من شد،انقدر جلوئی هام بدبخت بودن که روم نمی شد سفارش مسخره م رو به آقای دکتر بگم ولی گفتم،لابد بقیه مریض ها تو دلشون آهی کشیدن و از دردشون به خدا شکایت کردن که فرق ما و این جوون چیه آخه؟!

وقتی اومدم بیرون ذهنم قفل کرده بود و فقط داشتم به این فکر می کردم که ای خدا، من که بنده خوبی برای تو نبودم ولی تو چقدر گلی که حتی به بنده های بدت هم بی منت نعمت می دی...شکرت!

اپیزود سوم/شب-ساعت 10/مجلس عروسی

امشب با بابام جائی دعوت داشتیم که عقاید سیاسی و حتی دینی میزبانش با ما جور در نمی اومد و بابام اصلا تمایلی نداشت که اونجا شرکت کنیم ولی چون طرف رابطه خانوادگی نزدیکی با ما داشت ، نمی شد بپیچونیمش؛البته این بار اولمون نبود که با همچین موردی برخورد می کردیم،متاسفانه دور و بر ما و حتی تو نزدیکانمون کلی ضد انقلاب هستن.حتی بابام تعریف می کرد که با عبدالکریم سروش بارها سر یه سفره غذا خوردن و اون هم تو جمع رفقای قدیمیشون بوده. از این نمونه ها تو جمع ما زیاده حتی یه بارخود من، تو خونه ی یکی از نزدیکان سینی چایی رو برداشتم و بردم به مهمون هایی تعارف کردم که در بینشون منافقین هم بودن که اگه اسمشون رو نیارم بهتره . بعدها تو فتنه 88 هم نقش موثری داشتن...کثافت ها!

الغرض،سر میز با بابام نشسته بودیم و هرچی من و رفقاش بهش میوه تعارف می کردیم نمی خورد.موقع شام شد و من غذام رو آوردم سر میز و نشستم اما هرچی منتظر شدم،بابام نیومد.شروع کردم به خوردن و پیش خودم گفتم که الان میاد،لابد داره با رفیقاش گپ می زنه... اما نیومد!

بعد شام رفتم تو کوچه دنبالش و تازه اینجا سر و کله بابای قصه ما پیدا شد!هرچی ازش پرسیدم که کجا بودی جواب نمی داد و گفت تو زودتر از من برو تو سالن و تابلو بازی در نیار،بعدا بهت میگم قضیه چیه.

بعد از مراسم اومدیم تو ماشین و جریان رو که ازش جویا شدم،گفت: چون نمی خواستم لقمه صاحب مجلس رو بخورم ،به بهونه شستن دستام از مجلس اومدم بیرون؛میوه ها رو هم برا همین نخوردم فقط یه لیوان آب خوردم که اونم ربطی به جیب میزبان نداشت، آب مهریه حضرت زهرا س ...

بعد از این حرفای بابام،دهنم شده بود مثل دهن همون جوونایی که تو اپیزود اول شرحشون رو گفتم!

واقعا بعضی جاها می مونم در کار این والد گرامی،اون کجا رو می بینه و من کجا رو؟!!!

 

تعامل دولت و مجلس اصولگرا،اصولی یا..؟!

"من روى اتحاد تكيه ميكنم. اتحاد و همدلى بين مسئولين كشور يك فريضه است. تعمد در مخالفت با آن، امروز يك خلاف شرع است؛ بخصوص در سطوح بالا. همه به اين توجه داشته باشند. دشمن از اختلافات كوچك، يك مسئله‌ى بزرگ ميخواهد بسازد؛ نبايد بگذاريد. اينجور نيست كه هر اختلافى بين دو مسئول يا بين دو دستگاه، فاجعه‌اى باشد؛ نه، بالاخره ممكن است مجلس در يك زمينه‌اى جهتگيرى‌اى داشته باشد، دولت جهتگيرى ديگرى داشته باشد، عقايدشان، سلايقشان مختلف باشد؛ اينها فاجعه نيست. اما اين اختلافات را تبديل كردن به شكافهاى غير قابل پر شدن و زخمهاى غير قابل علاج، خطاى بسيار بزرگى است." (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران نظام-27/5/1389)

روی کار آمدن مجلس هفتمی اصولگرا و تقریبا همزمان با آن ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در سال 84 ؛دلسوزان انقلاب و ملت شریف را بسیار به آینده ی کشور امیدوار کرد چراکه هردو از بطن جریانی عدالتخواه و همگام و هم عقیده با منش و ارزش های انقلاب اسلامی پدید آمده بودند و دیگر انتظار اتفاقاتی نظیر پروژه جام زهر مجلس ششم از مجلس هفتم نمی رفت و همینطوراز دولت عدالتخواه روی کار آمده نیز کسی انتظار  انحرافات فکری و غرب گرایی دوران اصلاحات را نداشت و مهم تر از آن اینکه اعتقادمان بر این بود که این دولت مطیع مقام معظم رهبری خواهد بود و لذا بدخواهان نظام اسلامی دیگر امید خود را برای پیاده سازی پروژه ای نظیر 18تیر 78 نیز از دست دادند.

در این شرایط که دو قوه مجریه و مقننه حول گفتمان اصولگرایی شکل گرفته اند و قوه قضائیه نیز که با حکم خود رهبری منصوب می گردند،مخالفین نظام و ضد انقلاب بنای خود را بر آن گذاشتند تا با ایجاد تفرقه میان سران قوا در امورات داخلی کشور اختلال وارد کنند و مردم را نسبت به مسئولین بدبین گردانند؛اینچنین است که با اندک اختلاف نظری میان مسئولین و رهبری،پروژه القای حاکمیت دوگانه را کلید می زنند اما از آنجا که ذکرکردن همین اختلاف ها نیز ساختگی و تصنعی می باشد بهترین بستر ضربه زدن به این گفتمان اصولگرایی و عدالتخواهی را القای اختلاف میان قوه مققنه و مجریه می بینند چرا که مجلس بعنوان قانونگذار و دولت نیز بعنوان مجری قانون دائما در تعامل با یکدیگر هستند و اختلاف این دو موجبات اولا متوقف شدن امورات کشور و ثانیا بدبینی مردم به مسئولین و درنهایت خوشنودی ضد انقلاب را فراهم خواهد کرد.

در آخرین دیداری که مقام معظم رهبری با نمایندگان مجلس داشتند با تاکید بر هم افزائی با قوه مجریه بیان می فرمایند:

" همه‌ى شواهد نشان‌دهنده‌ى اين است كه دشمن امروز بر روى چند نقطه تكيه‌ى اساسى دارد؛يك نقطه - كه آن هم خيلى واضح است - ايجاد اختلاف بين دستگاه‌هاى مديريت‌كننده‌ى كشور است؛ اين هم يكى از كارهاى اساسى آنهاست. اين مسئله را پنهان هم نميكنند. نه اينكه نميخواهند پنهان كنند؛ پنهان‌كردنى نيست. " (بیانات در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی-8/3/90)

همچنین ایشان در دیدار سال گذشته خود با نماینگان مجلس، آنها را بخاطر آثار سوئی که اختلاف ها بر مردم دارد و بازهم با تاکید بر مدارا کردن با دولت بیان می فرمایند:

" نبايد بگذاريد كار به اصطكاك برسد. مردم هم واقعاً ديگر از اصطكاك خوششان نمى‌آيد. بعضى از دوره‌هاى مجلس، دوره‌هاى پراصطكاكى بود. بازخورد اين تشنجها در مجلس، بازخورد بسيار منفى‌اى بود. مردم هيچ خوششان نمى‌آيد. هر وقت مردم اين راديوى مجلس را باز ميكردند، يك دعوائى توى آن بود؛ يك حرف نيش‌دار و گزنده‌اى توى آن بود. مردم اين را دوست ندارند. مردم ميخواهند ماها كه اينجا در مسند مديريت كشور نشستيم، با همديگر مهربان باشيم، با هم كار كنيم، نسبت به هم صميمى باشيم. نه اينكه از گناهان و خطاهاى هم اغماض كنيم؛ ابداً - اينكه هيچ مطلوب نيست، اين ضد ارزش است - اما نوع برخوردها، نوع صميمى، نوع مهربانانه، نوع مؤمنانه و برادرانه بايد باشد." (بیانات در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی-3/4/88)

اما رویه چند وقت اخیر دولت و مجلس و نحوه تعامل آنها با یکدیگر گویای چیز دیگریست،بعنوان مثال اختلاف نظری که در امر ادغام ها میان دولت و مجلس بوجود آمد.

قانون تبدیل سازمان های ملی جوانان و تربیت بدنی به وزارت ورزش در جلسه علنی روز 12 ام دی ماه سال گذشته در صحن علنی مجلس شورای اسلامی تصویب شد و در روز 29 ام این ماه به تایید شورای نگهبان رسید.رئیس قوه مقننه در روز 30 ام دی ماه قانون تشکیل وزارت ورزش و جوانان را در اجرای اصل 123 قانون اساسی برای اجرا به رئیس جمهور ابلاغ کرد. در پی استنکاف 24 روزه رئیس جمهور از ابلاغ این قانون به دستگاه های اجرایی،رئیس مجلس در روز 24 ام بهمن ماه با استفاده از اختیار قانونی مصرح در تبصره ماده یک قانون مدنی ،این قانون را راسا برای اجرا ابلاغ کرد.

در حالی که دولت موظف به تعیین سرپرست این وزارت خانه تا زمان معرفی وزیر پیشنهادی به مجلس بود،این امر مقرر نشد و تا قریب 5ماه ،هم سازمان ملی جوانان و هم سازمان تربیت بدنی در شرایطی بلاتکلیف بسر می بردند تا اینکه در 31 ام خرداد ماه وزیر پیشنهادی احمدی نژاد طی نامه ای به مجلس معرفی گردید؛اما اختلاف اصلی از همین نامه رئیس جمهور به مجلس پیش آمد  و پس از گذشت پنج ماه از تصویب این قانون،ابهاماتی را به مصوبه مجلس وارد آورد اعم از اینکه محل تامین بار مالی مصوبه صرفه جویی در وزارت ورزش و جوانان قید شده است در حالی که ردیفی تحت عنوان صرفه جویی در قانون بودجه سال 89 وجود نداشته است و همچنین چگونه ممکن است هزینه تشکیل این وزارتخانه از محل صرفه جویی در هزینه های همان وزارتخانه تامین شود که خود در شرف تاسیس و فاقد ردیف اعتباری در قانون بودجه سال 89 است؟ در آخر نامه هم ایشان ذکر کردند که :

"اکنون با ملاحظه محدودیت ها و تضییقات پدید آمده و احتمال ورود صدمات بیشتر به بخش ورزش و امور جوانان ظاهرا راهی جز معرفی وزیر وجود ندارد.از این رو علیرغم وجود مشکلات و ابهامات از جمله موارد پیش گفته به استناد اصل 133 قانون اساسی جناب آقای سید حمید سجادی که از چهره های آشنای ورزشی کشور هستند را به عنوان وزیر جهت طی مراحل قانونی معرفی می نماید."

اما لحن تند نامه احمدی نژاد به مجلس باعث اعتراض اکثر نمایندگان شد و به گفته اکثر تحلیل گران سیاسی و حتی خود نماینگان مجلس ،اتفاقات حاشیه ای که نامه احمدی نژاد به مجلس بوجود آورد و همچنین ابهاماتی که در مورد ارتباط سجادی با جریان انحرافی وجود داشت باعث شد تا سجادی از تصدی وزارت ورزش و جوانان بازماند.

اما نحوه اعتراض نمایندگان به رئیس جمهور بسیار زننده بود و باعث سوء استفاده ضد انقلاب از اتفاقات بوجود آمده گردید.آیا رواست در مجلسی که باید نماد آزادی بیان موافقین و مخالفین باشد،با ایجاد اختلال در سخنان رئیس جمهور مانع دفاع او از وزیر پیشنهادی اش گردیم؟ البته موضوع 2، 2 گفتن نمایندگان مجلس در حین سخنان رئیس جمهور علاوه بر سوء استفاده ضد انقلاب ،از سوی رسانه های همسو نیز مورد سوال قرار گرفت که در حالی که دائما مقام معظم رهبری از وحدت دولت و مجلس می گویند این چه شکل نحوه تعامل با دولت است ؟!

نکته جالب توجه دیگر آنکه در حالی که مجلس در حال تنظیم مصوبات مربوط به ادغام وزارت خانه ها می باشد و با وجود رأي مجلس به تشكيل وزارت امور زيربنايي و برگزاري نشست براي ساير ادغام‌ها ،200 تن از نمایندگان مجلس با امضا نامه ای طرحی را جهت ممنوعیت ادغام وزارتخانه ها در دولت دهم به بهانه اینکه ادغام شتابزده وزارتخانه ها عملا موجب رکود تعدادی از وزارتخانه های مهم اقتصادی در سال جهاد اقتصادی شده است، به امضا رساندند درحالی که پیش تر از این و در لایحه برنامه پنجم توسعه اجرای آن را به تصویب رساندند!

معاون پارلماني رئيس‌جمهور نیز در پاسخ به این طرح بیان داشت: تأخير در ادغام وزارتخانه‌ها سبب منتفي شدن ادغام‌ها مي‌شود.

اما برخی از این اختلافات پیش آمده بدلیل کامل نبودن قانون در این زمینه بوده است که هم باعث بلاتکلیفی دولت در معرفی سرپرست وزارت ورزش و جوانان و همچنین باعث سر درگمی مجلس بوده است در غیر اینصورت ارائه طرحی اینچنینی با 200 امضاء چه معنایی دارد؟!

در این شرایط توصیه های رهبری هم برای دولت و هم برای مجلس راهگشا می باشد. ایشان در بیانات خود دولت را به اجرای بی چون و چرای قانون توصیه می کنند و مجلس را موظف می کنند به اینکه در تصویب قوانین بنحوی عمل کنند که با گذاشتن بنای کار بر همکاری طرفین، دولت در سختی قرار نگیرد و اجرای مصوبات برای دولت نیز راحت باشد.

لکن باید هشیار بود که این اختلاف ها زمینه ساز سوء استفاده جریانات معاند و ضد انقلاب نشود و اگر هم دولت و هم مجلس در تصویب و اجرای قوانین بنا بر فرموده مقام معظم رهبری با یکدیگر مدارا کنند،اولا گفتمان اصولگرایی که هم مجلس و هم دولت داعیه دار آن هستند خدشه دار نمی گردد و ثانیا شاهد تسریع توسعه در همه جهات مخصوصا در زمینه اقتصادی خواهیم بود و با توجه به طرح های بزرگ اقتصادی دولت در سال جهاد اقتصادی، این امر یاری بیشتر و وفق این دوقوه را می طلبد.

 

این مقاله در مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 


بازتاب ها:

خبرنامه دانشجویان ایران

روزنامه کیهان